عقل مطرود (۲)
گفت وگو با دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني به مناسبت روز سهروردي
منبع: همشهري 8/5/1382
درآمد: دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني يكي از چهره هاي فكري امروز ايران است كه عليرغم تمامي قيل وقال ها، سر در كار خويش كرده و حاصل ساليان تجربه و كار فكري و مطالعاتي اش را در هيأت دو سه گانه مهم (كه اولي «ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام» كه به بازار نشر راه پيدا كرده و دومي، «دفتر عقل و آيت عشق» كه دو جلد از آن به بازار عرضه شده و جلد سوم آن نيز به زودي از سوي انتشارات طرح نو روانه بازار نشر خواهد شد) نگاشته است.
وي در زمره سهروردي شناسان به شمار مي رود و كتابش با آثار و تأليفات هانري كربن پهلو مي زند. همزمان با روز سهروردي و چند روز قبل از آن ، قرار مصاحبه اي با ايشان گذاشتيم؛ دفتر انجمن حكمت و فلسفه. همزماني نشست ما و نشستي ديگر كه قرار بود در دفتر انجمن و با حضور دكتر موحد، دكتر ديناني، دكتر پازوكي و... برگزار شود، فرصت يك گفت وگوي جدي و عميق تر را از ما ستاند، اما سخنان استاد در همان نيم ساعت توانست تصويري هر چند كوتاه از سهروردي كه خود دكتر ديناني از وي به عنوان فيلسوف مطرود و مهجور ۸ قرن اخير نام مي برد، به دست دهد. گفت وگو را بخوانيد
* از ديدگاه سهروردي حكمت چيست؟
- مسلماً موضع وي در اين باب با بسياري از فيلسوفان ديگر متفاوت است. وي در وصيت نامه اش در پايان كتاب «حكمه الاشراق»، حكمت را راه و رسم سلوك فكري و معنوي مي داند. از اين نظر حكمت مترادف با حفظ اوامر و ترك نواهي خداوند و نيز تا توجه كامل به نورالانوار و دوري جستن از آنچه بي معني است- چه در گفتار و چه در كردار- و قطع هرگونه خاطره شيطاني است. بنابر اين حكمت سهروردي منشأ قدسي داشته و دريافت آن جز براي كساني كه آمادگي كامل كسب كرده اند، ميسر نيست. از اين رو سهروردي معتقد است كه بي پشتيباني مرشد راه نمي توان به آن نايل شد. سهروردي خود را وارث حكمتي مي داند كه پيشينيان تنها از اجمال آن آگاه بوده اند. حكمت اشراقي سهروردي مشاهده اي وجداني و معاينه اي عرفاني است كه بواسطه آن حقيقت چنانكه هست براي انسان پديدار مي شود. اشراق هم در معناي فروغ بامدادي و لحظه اي است كه سپيده صبحگاهي در نخستين پرتو خورشيد جلوه گر مي شود و مجازاً يعني لحظه اي كه در آن نور مجرد معرفت بر جان آدمي تابان مي شود. ماهيت حكمت از ديدگاه سهروردي مبتني بر اصل رمز و راز بوده و طريقه حكماي ايران باستان مانند: جاماسف (جاماسب) فرشاوشتر (فرشوشتر)، بوذ رجمهر را اين گونه دانسته است. از اين رو حكمت اشراق پيامي است كه به زبان رمز بيان شده و بنابر اين براي همه قابل فهم نيست. جاودانگي حقيقت از يك سو و ناپايداري امور از ديگر سو موجب مي شود تا اهل حقيقت سخن خود را همواره در پرده اي از رمز و راز بپوشانند.
* آيا حكمت اشراق كاملاً با استدلال و برهان بيگانه است؟
- نه! در همين جاست كه تفاوت سهروردي با عارفان مشخص مي شود. به نظر سهروردي حكيم راستين كسي است كه هم به حكمت ذوقي توجه دارد و هم در حكمت بحثي متبحر است. در عرفان براي رسيدن به حقيقت و كمال تنها سير و سلوك معنوي مورد توجه است، ولي در حكمت اشراق بحث و استدلال در كنار ذوق. حتي خود سهروردي معتقد است كه كتاب «المشارع و المطارات» وي را بايد قبل از كتاب «حكمه الاشراق» و پس از كتاب «التلويحات» خواند. يعني معتقد است كه خواننده وي بايد با كوله باري از مباحث نظري و استدلالي وارد ميدان اشراق شود. بنابر اين همچنان كه خود سهروردي در كتاب «حكمه الاشراق» مي گويد، اين مسايل براي وي از طريق تفكر حاصل نشده بلكه از طريق نور باطن بوده است. پس از اين مرحله است كه سهروردي براي اثبات آن به اقامه حجت و برهان تمسك جسته است.
سهروردي تمسك به كتاب خداوند و سنت پيامبر را براي سالك ضروري مي داند. وي بر اين عقيده است كه در پرتو نور محمدي مي توان به حقيقت اديان گذشته و حكمت پيشينيان راه يافت. از اين رو نوري كه از وحي قرآني ساطع مي گردد ، بر همه حقايق پرتو مي افكنده و درك آنها را براي آدمي ممكن مي سازد. به همين جهت وي بيش از هر فيلسوف ديگري به قرآن توجه كرده است.
* شما اصل فلسفه سهروردي را بر نور و حكمت نوري ايران استوار دانستيد. حال در فلسفه سهروردي نور چه سرشتي دارد؟
- اجمالاً در پاسخ به اين پرسش مي توان اين نكته را مطرح كرد كه به نظر سهروردي نور همان ظهور است و ظهور نيز چيزي جز واقعيت نور نيست. نور هم به خودي خود ظاهر و آشكار است و مي تواند سبب آشكار گشتن اشياء ديگر گردد. بنابر اين سهروردي فلسفه خود را بر پايه نور استوار مي سازد و تواماً از طريق شهود باطني و استدلال منطقي آن را قابل دريافت مي داند. به نظر سهروردي خاستگاه هرگونه ظهوري در عالم خارج و هرگونه شهود باطني در درون آدمي نور است و نور تنها چيزي در هستي است كه نياز به تعريف و شرح ندارد چرا كه همواره آشكار و ظاهر است. سهروردي نور را حاصل بينايي انسان نمي داند بلكه معتقد است كه انسان بواسطه نور است كه مي تواند اشياء را به روشني ببيند.
* اشاره داشتيد كه حكمت اشراق سبب تابيدن نور معرفت بر دل و جان انسان مي گردد و انسان بواسطه آن به درك حضوري از هستي مي رسد. اگرچه در اين معنا فلسفه سهروردي كاملاً فردي است و سهروردي به فلسفه سياسي توجهي خاص نداشته، ولي آيا با اين حال مي توان فلسفه سياسي خاصي را از آن بيرون كشيد؟
- شايد بتوان. چنان كه اين مسأله در ايران باستان و نيز نزد افلاطون سابقه داشته است. «حاكم حكيم» افلاطون كسي است كه از راه تربيت نفس و پرورش قواي عقلاني به آخرين حد كمال رسيده و به سبب تشبيه كامل به صفات الهي، وجودش الوهيت يافته است. در اين مقام، خواست وي از مشيت خدايي جدا نيست. او از آن رو «حكيم» است كه به مرزهاي عالم برين رسيده و كمال، خير و زيبايي و عدالتي را كه در آنجا برقرار است مشاهده مي كند و از آن روي «حاكم» است كه نظام آن جهان را در اين عالم تحقق مي بخشد و كشور خويش را به خير محض و كمال آرماني مي رساند.
از اين رو كار «حكيم حاكم» افلاطوني درست به مانند كاري است كه سه نجات بخش در پايان جهان در اعتقادات زردشتي انجام مي دهند. سوشيانت كه آخرين نجات بخش است، با پاك ساختن جهان از ظلم ، دروغ ، مرگ و تباهي آن را به كمال و عدل و شهر آرماني مي رساند. بنابر اين «حاكم حكيم» مظهر عدل ، مجري اراده و ملكوت الهي بر روي زمين است. سهروردي نيز معتقد است كه شرف و فضيلت انسان در حكمت است و فقط حكما هستند كه شايسته خلافت و رياستند. به نظر وي زمين هيچگاه از اين حاكمان خالي نخواهد بود و هر زمان وجود حكيم متأله اي ضروري است. اين حكيم متأله آگاه از حقايق و با فيض گرفتن از عالم نور مردمان را به مصالح عصر خويش رهنمون مي سازد و آنها را به عبادت حق ترغيب مي كند. سهروردي كيخسرو را از جمله اين حكيمان متأله دانسته كه به مشاهده انوار ملكوت مي پردازد. سهروردي كيخسرو را از مقدس ترين و پاك ترين فرزانگان ايران باستان بر مي شمارد. او در بسياري از آثارش كيخسرو را ستوده و او را با جهان غيب و عالم معني متصل دانسته است.
بخش پاياني......... چيزي ندارم كه بگويم !!!!!
بي نظيرترين انديشه ها گفتمان ها در گرايش هاي فلسفه ادبيات كلاسيك و مدرن ايران و آلمان و هر آنچه كه لحظاتي ما را تا ژرفاي انديشه فرو مي برد و از خود بي خود مي كند.