هياکل النور

             «رساله عرفاني شيخ شهاب الدين سهروردي»

بخش دوم

می دانم   این ابرفیلسوف اشراق  من را نهایت تا سیمرغ خواهد برد  .اما تنها  یک نکته  وآن اینکه در حوزه عقل ناممکن و بعید به نظر می رسد.! و دیگر اینکه تا پایان عمر زمان کوتاهی را پیش چشم دارم. امیدوارم که خود او در مقام وحی بر من هر انچه نوشته است را جاری کند.

هيکل سوم( جهات عقلي )

واجب آنست که موجودات ممکن هم مي تواند موجود شود و هم نشود اگر علت آن موجود باشد و جميع راههاي عدم بر آن بسته باشد موجود است و ممتنع آنست که موجود نگردد.

هيکل چهارم( در اثبات وحدت واجب الوجود )

اگر دو واجب الوجود باشد در وجوب وجود مشترکند و وجه فارقي هريک دارند که جهت دارا بودن آن وجه فارق ممکن الوجود مي گردند زيرا وجود هريک مبتني بر اين وجه فارق است. پس واجب الوجود واحد است و ممکنات کثيرند.صفات واجب بالذات نيستند زيرا نياز به محل ندارند و آنچه نيازمند محل است ممکن مي باشد. واجب الوجود هم فاعل و هم قابل نيست در آن صورت مرکب خواهد بود. اجسام در جسمانيت مشترکند اما بعضي نور دارند و بعضي نور ندارند و نور اجسام نور عرضي است يعني قائم به نور ديگري است و قائم به جسم نيست زيرا خود جسم پست تر از آن است و نور بايد از شريفتر صادر شود و اگر واجب الوجود بالذات نباشد پس انوار ديگري است که آن انوار به واجب منتهي مي شود .

اول صادره از حق

جسم نيست چون اختلاف آن به هيئت است و هيئت نيست چون محتاج محل است و نفس نيست چون محتاج بدن است پس جوهري است قائم بالذات خويش و مدرک ذات خويش و ذات باري خويش جوهري است ممکن در نفس خود و واجب به ذات خالق خود از آن روي که ادراک نسبت خدا با خالق واجب مي کند جوهر قوسي ديگر ايجاد مي کند.

 از آن روي که ادراک امکان خود مي کند که اعتباري پايين تر است اقتضاي جرم سماوي مي کند از آن روي که ادراک ذات خود کند اقتضاي نفس سماوي مي کنند فاعل مطلق اول است و اين جواهر خالق مطلقند و واسطه در ايجاد هستند فعل از اوست جسم انسان با غذاهايي که مصرف مي کند تغيير مي کند اما نفس مماثل  با آن در تغيير نيست. نفس قادر است بر ادراک معاني مجرد پس بايد طبيعت ذاتش هم مجرد باشد. نفس داراي قواي ظاهر است که 5 باطنيه شامل مخيله، تفکر، واهمه، ذاکره و هريک از اين قوي مرکز خاصي در مخ دارد. ولي حيوانات سه قوه دارند: محرکه، شهوانيه و غضبيه. و چون روح حيواني که اين قوا را دارد نفس ناطقه را دريافت کند داراي روح الهي مي شود.

در هيکل سوم سهروردي بعضي از مبادي مشائيين را در ماده قضايا بحث مي کند يعني واجب و ممکن و ممتنع و به طريق غير مستقيم مذهب صدفه اشعري را رد مي کند. چون مادامي که علت کامل موجود باشد معلول موجود است چون رابطه بين علت و معلول ضروري است.

در هيکل چهارم، بعضي از مبادي حکمت اشراق را بيان مي کند 5 فصل دارد : 1- واجب الوجود واحد من جميع الجهات است و شريکي ندارد و چون دو اين واجب الوجود ممتنع است که باشد چون دو واجب الوجود صفاتي مختص به خود دارد که ديگري ندارد زيرا واحد است در آن صورت در ذات خداوند کثرت به وجود مي آيد.

در فصل دوم نفس جوهر معرفي مي شود که اگر عرض باشد صادر از نورالانوار نمي تواند نور عرضي باشد بلکه قائم بالذات است. و در فصل سوم سهروردي نظريه صدور واحد از واحد را بيان مي کند که «الواحد لا يصدر عنه الا الواحد» و در فصل چهارم سه عالم مطرح مي کند 1- عقول 2- نفوس 3- اجسام عالم عقول شامل انوار قاهره است و از جمله انوار قاهره روح القدس است و ارباب انواع اما مشائين عقل فعال را مطرح کردند. و در عالم نفوس شامل نفوس مدبره براي افلاک سماويه و اجسام انسانيه و سهروردي از مشائين دور مي شود.

و عالم سوم عالم جسم است که جسم عنصري است

در فصل پنجم، موجودات از نور انوار صادر مي شوند و تشبيه رمزي مثل افلاطون و افلوطين که تشبيه به نورالانوار مانند خورشيد است. سهروردي در مورد عالم افلاک و اجرام سماوي با ابن سينا هم عقيده است که زنده و داراي شعور هستند چون در عالم اثيري به سر مي برند و از نورالانوار تنها اشرف صادر مي شود. و اينکه موجودات به صورت زوج در عالم طبيعت به وجود مي آيند تا علاقه بين آنها ايجاد شود و در هيکل سوم آنچه را که سهروردي در مقاله پنجم از جزء دوم کتاب حکمة الاشراق از معاد و نبوّت آورده نوشته و در هيکل هفتم از احوال و مواقف صوفيه بحث مي کند .

به آراء فرس يا صائبي اشاره مي کند هر جا هيکل به کار رفته در مقابل جسم انساني است و «ذلک فيما عدا المواضع التي يتکلم فيها عن هياکل الفرس» که براي پرستش آتش به کار بردند. و صائبين کواکب را به هفت دسته تقسيم کردند که هر کوکبي هيکلي خاص در معابه آنان بوده و براي هر کوکبي روزي خاص از ايام هفته و دعاهاي خاص داشت و نيز ممکن است غيرمستقيم به آراء صائبين از اسماعيليه اشاره کرده باشد. و خداوند هفت مسلک را ايجاد کرد در امر بسيط که هفتمي بسيار است و جسم انساني است و مسلک هفتگانه.

حواس خمسه ظاهره ...

سهروردي تحت تأثير مذهب صائبين از طريق اسماعيليه براي کواکب هفتگانه هفت شخص روحاني که ائمه هفتگانه باشند اشاره کرده و صائبين معابدي را برپا داشتند در آن واسطه هاي انساني با هياکل روحاني در ارتباط بودند قواي حسي ما هياکلي هستند که انوار الهي را در عالم ما ظاهر مي سازند مانند صائبين و اسماعيليه که به هفت امر قائلند[1][1] و نفسهاي فاضل از تاريکي تن و هيکل خلاص يابند و در فضاي جبروت و در شرفاي ملکوت اشراق نور حق برايشان حاصل آيد چيزها ببينند که هيچ نسبتي با ديدن چشم ندارد زيرا وقتي از تاريکي چشم برکشند به نور آفتاب روشن شود.

هيکل هفتم

نفس ناطقه از جوهر ملکوت است و او را قوت تن و مشاغل از توجه به عالم خود بازداشته است و هرگاه نفس فضايل روحاني قوي گردد و سلطان قواي بدني ضعيف شود به سبب کم خوردن و کم خفتن، در اين صورت نفس خلاصي مي يابد و به عالم قدس مي پيوندد و از عالم ارواح قدس معرفتها حاصل مي کند و به نفوس افلاک پيوسته که ايشان به لوازم حرکات خود عالم هستند و نفس فاضل به مرتبه اي از اشراق نور حق مي رسد مثل آهن گداخته که کار آتش کند و اکوان عالم اطاعت از او مي کند و آن مرتبه ختم مرتبت است.

منابع:

 1-   فرهنگ اصطلاحات شيخ اشراق، سيد محمد خالد غفاري، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1380

 2-   مجموعه دوم مصنفات شيخ اشراق با تصحيح و مقدمه هانري کوربن ، انستيتو ايران و فرانسه، حکمة الاشراق، شمس الدين محمد شهرزوري

3-   حکمة الاشراق، شيخ شهاب الدين يحيي سهروردي، ترجمه، سيد جعفر سجادي، انتشارات دانشگاه تهران، 1357

 4-   منتخبي از مقالات فارسي درباره شيخ اشراق سهروردي، غلامحسين ابراهيمي ديناني، باهتمام حسن سيد عرب، انتشارات شفيعي، 1378

 5-   هياکل النور السهروردي الاشراقي، محمد علي ابوريان، مکتبة الکليات الازهريه

 6- مجموعه مصنفات شيخ اشراق، جلد سوم، تصحيح   و تحشيه و مقدمه، سيد حسين نصر، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1372