قسمت اول

عقاب و مار

اينان حيوانات زرتشت اند. مار به دور گردن عقاب پيچيده است. بنابراين، هر دو بازگشت جاودان را همچون اتحاد، حلقه در حلقه، همچون نامزدي زوج ديونزيوس – آريان بيان مي كنند. اما آن را به شيوه حيواني، همچون يقيني بي واسطه يا وضوحي طبيعي بيان مي كنند. (ذات بازگشت جاودان، يعني خصلت گزينشگرانه اش، خواه از ديدگاه انديشه و خواه از ديدگاه هستي، بر آنان پوشيده مي ماند. از همين رو، از بازگشت جاودان، نوعي ‹‹ياوه گويي›› و ‹‹ورد زبان›› مي سازند. افزون بر آن، مارگسترده مبين چيزي توانفرسا و نا ممكن موجود در بازگشت جاودان است. مادام كه بازگشت جاودان چونان يقيني پنداشته شود كه به موجب آن، هم چيز باز مي گردد).

خر يا شتر

اينان حيوانات بيابان اند(هيچ – انگاري). آنان بار مي برند، آنان تا عمق بيابان بار مي برند. خر دو عيب دارد: نه اش، نه اي دروغين، ‹‹نه ي›› كينه توزي است و علاوه بر آن، آري اش (عر – آري، عرآري) آري دروغين است. او مي پندارد كه اثبات كردن معناي حمل كردن و به عهده گرفتن است. خر، پيش از هر چيز، حيوان مسيحي است. او با ارزش هاي به اصطلاح ‹‹برتر از زندگي›› را مي برد. پس از مرگ خدا، او بر خودش مي برنهد، بار ارزش هاي انساني را مي برد، مدعي برعهده گرفتن ‹‹واقعيت آن گونه كه هست›› مي شود. خر از آغاز تا پايان، كاريكاتور آري ديونزيوسي و خيانت به آن است؛ او اثبات مي كند، اما فقط فرآورده هاي هيچ انگاري را اثبات مي كند. همچنين گوش هاي درازش مغاير با گوش هاي كوچك، مدور و پر و پيچ و خم ديونزيوس و آريان است.

عنكبوت يا رتيل

اين روحيه انتقام گيري يا كينه توزي است. قدرت سرايتگرش، نيش اوست. خواست اش، خواست كيفر دادن و قضاوت كردن است. سلاح اش تار است، تار اخلاق. موعظه اش، مساوات است(اين كه همه دنيا شبيه خودش شوند!).

دلقك(ميمون، كوتوله يا ديو)

اين كاريكاتور زرتشت است. او از زرتشت تقليد مي كند، اما همچون سنگيني كه از سبك تقليد كند. همچنين معرف بدترين خطر زرتشت است: خيانت به مسلك و آئين. دلقك تحقير مي كند، اما تحقيركردن او از كينه توزي ناشي مي شود. او روح سنگيني است. او همچون زرتشت، مدعي پيشي گرفتن و چيره شدن است. اما چيره شدن براي او بدين مفهوم است:يا بر دوش ديگري سوار شدن (بر دوش انسان و بر دوش خود زرتشت خزيدن)، يا از روي آن پريدن. اين، دو تعبير نادرست ممكن درباره ‹‹ابرانسان›› است.

ادامه دارد...