كندوكاو در آراي سهرودي(2)
وصيت مرا پنهان داريد
5-9- سهروردي، سالكان راه حق را به عنوان برادران خود مخاطب ساخته و ميگويد: وصيّت من به شما اين است كه اين كتاب را حفظ و حراست كرده و آن را از كليهي كساني كه اهل دريافت محتواي آن نيستند پنهان داريد. وي سپس تاريخ تأليف آن را معيّن كرده و ميگويد: آخر ماه جمادي الاخره سال 582 در آخر روزي كه ستارگان هفتگانه در برج ميزان مجتمع شده بودند از تأليف اين كتاب فراغت حاصل نمودم. شما نيز جز به كساني كه در طريقهي حكمت مشّاء مهارت داشته و دوستدار نور خداوند ميباشند از اعطاي مطالب آن دريغ ورزيد
بياربعين، وصيت مرا نخوانند
5-10- كسي كه ميخواهد از مطالب اين كتاب بهرهمند شود قبل از شروع در آن، بايد يك اربعين به رياضت نشيند و در اين مّدت علاوه بر آنكه از خوردن گوشت حيوانات اجتناب مينمايد غذاي خود را تقليل داده و از همه چيز براي تأمّل در نور خداوند و اجراي او امر قيّم كتاب منقطع گردد. هنگامي كه شخصي مستعد، به دوران رياضت خود پايان ميدهد ميتواند در مطالب اين كتاب به خوض و بررسي بپردازد، و در آن صورت به زودي درمييابد كه خداوند، اموري را بر زبان من جاري ساخته است كه متقّدمان و متأخّران آن را درنيافتهاند. آنچه در اين كتاب آوردهام اموري است كه يك موجود قدسي در باطنم القاء كرده است، ولي نگارش آن به علّت موانعي كه در سفرها وجود دارد، جز در چندين ماه انجام نپذيرفته است. اين كتاب داراي «خطب عظيم» است و كسي كه حّق را انكار نمايد خداوند به زودي از وي انتقام خواهد گرفت. هيچكس نبايد طمع داشته باشد كه بدون مراجعه به خليفهي خداوند كه علم كتاب نزد وي به وديعه نهاده شده است بتواند از اسرار اين كتاب آگاه گردد. بخشي از عبارت سهروردي در وصيّتنامهي معنوي وي چنين است:
«اوصيكم اخواني بحفظ او امر اللّه و ترك مناهيه و التوجّه الي اللّه مولانا نورالانوار بالكليّة و ترك مالايعنيكم من قول و فعل و قطع كل خاطر شيطاني، و اوصيكم بحفظ هذا الكتاب و الاحتياط فيه و صونه عن غير اهله و اللّه خليفتي عليكم...». (5)
حكمت اشراق، منبع قدسي دارد
5-11- در اينجا سهروردي راه و رسم سير معنوي و سلوك فكري خود را بيان داشته و آن را به ديگران نيز توصيه كرده است. آنچه وي آن را حكمت اشراقي خوانده، نوعي حكمت است كه منبع قدسي داشته و دريافت آن نيز جز براي كساني كه آمادگي كامل كسب كردهاند ميّسر نميباشد. سهروردي در اين وصيّتنامه از حكمتي سخن گفته كه آن را در كتاب « المشارع و المطارحات » خود خميرهي ازلي ناميده است. وي در مورد اين حكمت عنوان « خطب عظيم » را نيز به كار برده است. جاي هيچگونه ترديدي نيست كه « خطب عظيم » شأني الهي و امري بسيار بزرگ به شمار ميآيد كه به زبان مخصوص و مكان معيّن اختصاص نداشته و پيوسته در صقع امورساري ميباشد.
هيچ عصري خالي از حكيم راستين، نيست
5-12- قيّم كتاب كسي است كه «علم الكتاب» نزد وي به وديعت گذاشته شده و از «خطب عظيم» آگاه ميباشد. با توجّه به آنچه در اينجا ذكر شد به روشني معلوم ميشود حكمت اشراقي در نظر سهروردي رشتهاي از معرفت است كه هرگز گسيخته نميشود و پيوسته در عالم موجود ميباشد. اين فيلسوف اشراقي در جاي ديگر از كتاب «المشارع و المطارحات» روي اين مسئله تكيه كرده و با صراحت آن را اعلام داشته است. عبارت وي در اين باب چنين است! «... علي ان للحكمة خميرة ما انقطعت عن العالم ابداً» (6) اكنون اگر خميرهي حكمت از عالم جدا و منقطع نميگردد، حاملان اين حكمت نيز به نوعي با يكديگر ارتباط داشته و در هيچ عصري از اعصار، جهان خالي از اين گونه اشخاص نميباشد. سهروردي در رسالهي «بستان القلوب» يا «روضة القلوب» به اين حقيقت اشاره كرده و ميگويد؛ «و همچنان كه شيخي بايد تا خرقه پوشاند پيري بايد كه ذكر تلقين كند و بيپير به جايي نرسند. و نيز ذكر كردن را جاي خالي بايد دور از زحمت مردم و چون پيرمريد را بيند و داند كه او را استعدادي هست، تلقين ذكر كند كه لايق داند و در جاي نشاند». سهروردي فكر را بعد از ذكر دانسته و در جاي ديگر از همين رساله گويد: «و فكر بعد از ذكر باشد و ذكر را تأثير عظيم است و ارباب ذكر به هر وقتي پسنديده بودهاند و در آن وقت كه رسول ما را جبرئيل وحي آورد اهل مكّه بيشتر باور نميكردند و ميگفتند جبرئيل چون آيد؟ و قرآن چون آورد؟ حق تعالي اين آيت به فرستاد: «فسئلوا اهل الذكران كنتم لا تعلمون» و در آن روزگار جماعتي بودند چون قُس ساعده كه پيش از وحي آمدن به مصطفي(ع) خبر داد، صاحب ذكري عظيم بود و نشان مصطفي باز داد، با جماعت گفت: از اين ناحيت پيغمبري پديد خواهد آمد كه او پيغامبر آخر زمان باشد و معجزات او اين و آن باشد، چون بيرون آيد بدو ايمان بياوريد، ايشان گفتند: تو چرا ايمان نميآوري و پيش نميروي؟ گفت: تا آمدن، من فروشده باشم و الّا پيش از همه من ميرفتم و ايمان ميآوردم...». (7)
دست يافتن به حكمت اشراق، بيمرشد، نشود
5-13- سهروردي حكمت اشراقي را بارقهي نوراني و سكينهي ثابت الهي نيز ناميده است. وي بر اين عقيده است كه دست يافتن به حكمت اشراقي بيطلب و كوشش و بدون راهنما و مرشد، يك امر ممتنع يا شبيه به ممتنع به شمار ميآيد. بنابراين، براي وصول به مقام حكمت، علاوه بر اينكه طلب و كوشش و پشتكار لازم است هدايت مرشد ماهرو دلالت راهنماي كامل نيز ضروري ميباشد. عبارت سهروردي در اين باب چنين است:
«و امّا انت ان اردت ان تكون عالماً الهيّا من دون ان تتعب و تداوم علي الامور المقربّة الي القدس فقد حدثت نفسك بالممتنع او شبيه بالممتنع... فأن طلبت و اجتهدت لاتلبث زماناً طويلاً الّا و يأتيك البارقة النورانيّة و سترتقي الي السّكينة الالهية الثابتة فما فوقها ان كان لك مرشد و ان لم يتيسرلك الارتقاء الي الملكة الطامسة فلااقّل من ملكة البروق...» (8)
چنان كه در اين عبارت مشاهده ميشود سهروردي براي وصول به مقام حكمت و درك علوم الهي علاوه بر طلب و كوشش مداوم يك شرط اساسي ديگر نيز قائل شده كه آن داشتن استاد كامل و راهنماي ماهر است كسي كه در پرتو هدايت يك استاد كامل طلب مداوم و كوشش خستگيناپذير داشته باشد ديري نميپايد كه با رقهاي از نور حكمت او را روشن كرده و سكينهي ثابت الهي نصيب وي ميگردد.
مرشد، كيست؟
5-14- استاد كامل كه سهروردي در اينجا تحت عنوان «مرشد» از او سخن ميگويد، همان كسي است كه وي در موارد ديگر او را قيّم كتاب مينامد. عناوين ديگري نيز در آثار سهروردي وجود دارد كه با آموزگار حكمت و قيّم كتاب منطبق ميباشد. به طور مثال صاحب ذكر از جملهي اين عناوين به شمار ميآيد؛ به نظر ميرسد سهروردي در به كار بردن اين عنوان از قرآن مجيد استفاده كرده و ناظر به آيهي شريفهي «فاسئلو اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون» ميباشد.
در اينجا پرسشي پيش ميآيد كه در خور دقّت و بررسي است. آن پرسشي به اين صورت مطرح ميشود كه آيا باب حكمت براي هميشه مفتوح بوده و دسترسي به قيّم كتاب و صاحب ذكر براي طالبان حكمت در هر عصري از اعصار ميّسر است يا نه؟ سهروردي در آخر كتاب «المشارع و المطارحات» خود به گونهاي سخن گفته كه پاسخ به اين پرسش در هالهاي از ابهام قرار ميگيرد. اين فيلسوف اشراقي در اين كتاب زبان به شكوه گشوده و چنين ميگويد: اگر انقطاع سير به سوي خداوند در اين روزگان نبود بدين پايه غمگين و متأسّف نبودم اينك سّن من نزديك به سي سال رسيده و بيشتر عمر من به سفر و استخبار و تفحّص از شريكي مطلّع مصروف گرديده است، ولي كسي نيافتم كه به نزديك او از دانشهاي شريف خبري و نه بدانها ايماني باشد. عبارت وي در اين باب چنين است:
«و لولا انقطاع السير الي اللّه في هذا الزمان ما كنّا نغتّم و نتأسف هذا التّاسف و هو ذا قد بلغ سنّي الي قرب من ثلثين سنة و اكثر عمري في الاسفار و الاستخبار و التفحّص عن مشارك مطلّع و لم اجد من عنده خبر عن العلوم الشريفة و لا من يو من بها...» (9)
ادامه دارد.......
بي نظيرترين انديشه ها گفتمان ها در گرايش هاي فلسفه ادبيات كلاسيك و مدرن ايران و آلمان و هر آنچه كه لحظاتي ما را تا ژرفاي انديشه فرو مي برد و از خود بي خود مي كند.