نيچه ،جنون و نبوغ
«زمان ما پيش رس بدنيا آمدگان هنوز فرا نرسيده است، فقط پس فردا از آن من است».
اين است دلداري نيچه در سوگ خويش
«عده اي پس از مرگ متولد مي شوند».
نوابغ هميشه قدري زودتر بدنيا مي آيند و يا اينكه روياهايشان پيش از زمان خويش شكوفا مي شود و انديشه هايشان قبل از موعد مقرر به بلوغ مي رسد. اينان بدعتي در مسير تاريخ ايجاد مي كنند و همچون اولين ستاره شامگاهي ديدگان را خيره مي سازند. جسمشان به واسطه سنگيني و تندي افكارشان فرسوده مي شود و پيش از آنكه ثمره انديشه هايشان در «فردا» به گُل نشيند، در تالاب زندگاني «امروز» به گِل مي نشيند.
نيچه در انتهاي زندگاني پربارش دچار جنون گرديد. شايد تا كنون وجه اشتراك نبوغ و جنون را در گذر تاريخ، در مورد نوابغ تجربه كرده باشيم. «با يك جستجوي دقيق در تيمار خانه ديوانگان، اشخاصي را خواهيم ديد كه بدون چون و چرا داراي مواهب عالي بوده اند و نبوغ آنها از خلال جنونشان به طور مشخص آشكار بوده است ...»[1] در حالي كه نبوغ اساسا عصيان بر عليه طبيعت و تمرد از اراده حيات است. چرا كه نوابغ هميشه عجول وسركش و تا حد غير قابل تحملي در يكي از حالات و افعال خويش غير معمول و دچار نوع خاصي از جنون مي شوند. افراط يا تفريط نقطه بارزي است كه هميشه آبستن آن هستند و يكي از مشخصات و مميزات آنها همين غير طبيعي بودن آنهاست و شايد طبيعت داراي چنين مشخصه بارزي است كه نوع انسان اجتماعي و «گله اي» آن را به ميل و هاضمه خود تغيير داده است. «طبيعت نبوغ را فقط به عده معدودي مي دهد زيرا مزاج نوابغ مانع بزرگي براي راه عادي زندگي كه طالب توجه به جزييات و امور آني است، مي باشد»(۲)
نبوغ زودرس نيچه او را بين تقابل حال و آينده قرار مي دهد. از همين رو جسمش شايد به موازات زندگي و حيات «انسان امروزين» قرار داشت، اما انديشه اش در فرا زماني و «آينده» مي تاخت. عدم توازي و تفاهم با واقعيت و حقيقت از اينجا ناشي مي شود و اين امر مشاجرات دروني را فراهم مي سازد و جسمش را بيمار و تحت سيطره خود قرار مي دهد.
حيات عيني و عملي نيچه همراه با لطافت شاعرانه و حجبي متين بوده است «در زندگي عادي او مردي مودب و متين بود و هميشه مواظب پاكي ظاهر و لباس هاي خود بود اما اين وضع عادي ظاهري براي روحي بود كه از بيابان و يا كوهستان آمده بود». به طوري كه در «سوم ژانويه در ميدان تورنيو ناگهان بازوان را دور گردن اسب پيري كه به گاري بسته شده بود، حلقه مي كند و غوغايي به راه مي اندازد» ليكن توسن انديشه اش در نهايت او را در يك بحران و جنگ نابرابر دروني قرار مي دهد.
«شايد طبيعت با ديوانه كردن وي بر او رحم آورد» چرا كه طبيعت با فردي جسور و گستاخ كه پيش از موعد به پايكوبي و رقص مي پردازد «هنوز دوره من فرا نرسيده است، فقط پس فردا از آن من خواهد بود» واضح است چه معامله اي خواهد كرد! بي شك دست برد به خزانه و اسرار و ناموس طبيعت جرم محسوب مي شود و ا ين نامحرم بايد گوشمالي شود.
«بي شك فكر تند نيچه او را زودتر از وقت پخته كرد و بسوخت، پيكار او با عصر خويش تعادل مغزش را بر هم زد. «جنون راهي است كه طبيعت فرا روي نوابغ قرار مي نهد براي اجتناب آنها از درد و رنج(۳)».
و سرانجام نيچه در 25 آگوست 1900، چشم از جهان فرو مي بندد. خواهر او تعريف مي كند كه ساعتي پيش از درگذشت او رعد و برق شديدي بود و او تصور مي كرد كه برادرش در حين رعد و برق خواهد مرد. اما او در اواخر شب خود را بازيافت و دوباره به هوش آمد و سعي كرد كه صحبت كند: «وقتي كه صبح ساعت دو به اتاقش رفتم تا نوشابه اي نيروبخش به او بدهم به محض آنكه آباژور را به كناري كشيدم تا مرا ببيند ناگهان از روي شادي و نشاط فرياد كشيد «اليزابت!» من گمان بردم خطر رفع شده است او پس از چند ساعت خوابيد و تصور مي كردم كه به بهبوديش كمك خواهد شد اما حالت صورتش رفته رفته تغيير مي كرد و تنفس او مشكل تر مي شد:
سايه مرگ بر سرش افتاده بود. دوباره چشمان عجيب خود را باز كرد و به سختي اندك حركتي كرد، دهانش را باز و بسته كرد و به نظر مي رسيد مي خواهد چيزي بگويد ولي در گفتنش ترديد داشت. و براي كساني كه در كنارش ايستاده بودند چنين مي نمود كه در آن زمان صورتش اندكي قرمز شده است. بعدا يك لرزه كوچك نمود و نفس عميقي كشيده و آرام و بي صدا پس از نگاهي شكوهمند چشمانش را براي هميشه فرو بست».
«زرتشت هم بدين سان ديده از جهان فرو بست»(۴)
«نبوغ براي كمتر كسي اين همه گران تمام شده است».
۱- تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب خويي، ص ۲۲۹
۲- تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب خويي، ص ۳۰۱
۳- تاريخ فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب خويي، ص 390
۴- نيچه فيلسوف فرهنگ، تاليف كاپلستون، ترجمه بهبهاني و جبلي، ص ۵۹
بي نظيرترين انديشه ها گفتمان ها در گرايش هاي فلسفه ادبيات كلاسيك و مدرن ايران و آلمان و هر آنچه كه لحظاتي ما را تا ژرفاي انديشه فرو مي برد و از خود بي خود مي كند.